انگار این وبلاگ شده قبرستون روایط عاطفی من ... هر چند که این تنها رابطه عاطفی نصفه و نیمه من در اوج جوونیم بود. رابطه عاطفی ای که بازم من طرف مقابل رو بیشتر دوست داشتم و اون به گه گاه گفتن جمله دوست دارم بسنده میکرد. در روز جاری اولین روزیه که دارم سعی میکنم به خودم بقبولونم که دیگه باید دل بکنم از این رابطه عاطفی. رابطه ای که توش روزای خوش و ناخوش و قهر و آشتی زیاد بود. از بیرون رفتنای یواشکی من باهاش تو قزوین و تهران و سفر آخرم باهاش به همدان ...
برچسب: نویسنده: آرتین قنبریپور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 12:38
ای عشقمن از تو هیچ سود ندیدم در زندگی ام حتی آن عشق هایی که دردشان هم شیرین است. که تو چون تیغ روحم را خراش دادی بریدی عمیق بریدیروحم از حال رفته دیگر خون احساسی در رگش جاری نیست. چشمهای روحم دنیا را تار میبیند
روحم ضعف کرده از درد جای سنگ هایی که روزگار به سمتش پرتاب کرد. جای کبودی ها را میبینی؟روح آزده ی بیچاره ام حتی خواب ندارد بس که درد میکشد بس که رنج ها را لقمه به لقمه از گلو فرو میدهدروحم چند سالی است که دیگر روی آرامش به خود ندیدهروح بیچاره من دنبال کمی عشق بود طفلک چه میدانست که عشق سر
برچسب: نویسنده: آرتین قنبریپور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 12:38